برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
میدونی دلبر جان!
همه می گن :
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن نیستن...
درست !
اما یه سوال
اگر من اینجا بی طاقت باشم و گریه کنم
آیا تو
در دوردست ها
کم طاقت می شی ؟
گونه هات خیس می شن؟
اصلا بهتر بپرسم
یادی از من می کنی ؟
اما گل زیبا من
زیبا گل
من اینجا توی هر نگاهم یاد توام
دلبر جان !
دلبرِجان
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
آدم ها از تهایی عاشق می شن
و
از عشق تنها تر ....
و باز از تنهایی عاشق تر!
اعتراف تلخیه اما
تنهایی آغازگر چرخه ی باهم بودن آدمهاست!!!!
از این لحاظ هست که
تنهایی خیلی با شکوهه (از نظر من )
تنهایی به تو
امکان حضور در هر جایی که فکرش رو بکنی
میده
اما
اما
شبها
امان از
شبهای تنهایی
امان از شبهای تنهایی
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
کاش از آن همه خبر
آشوب بودن دنیا،
خبر آشوب بودن دل مارا
می شنیدی
بانوی مهر
بانوی جان
بانوجان
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
زندگی آنقدر کوتاه است که گاهی
حیف است
دوست داشتن را دریغ کنیم
چقدر خوب می شود
اگر دوستی به ما حس خوبی را انتقال داد
اگر همدم تنهایی مان شد
لبخند بر لب هایمان نشاند
و باعث دلگرمی مان شد
ماهم
مهبانی را دریغ نکنیم و دوست داشتنمان را به زبان بیاوریم
تا بداند که بودنش چقدر برایمان عزیز است
چقدر ارزشمند است و چقدر حالمان با بودنش خوب می شود
قدر بدانیم آدمهای خوب زندگی مان را
زمانی می فهمیم که چقدر آنها موثر بوده اند که
شاید
دیگر دیر است....
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
خو نکردست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیاید آن عزیزم
آه
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
داستان معجزه تو را از کجا آغاز کنم ؟
از چشمانت پر از شرمت ؟!
که
تنهاییم را
تنها
آنها دیدند
از قامتت؟!
که با هر قدم در مقابل دیدگانم رقصیدند
از بالایت؟!
که دستان کوتاهم را تحقیر نکردند
از گیسوانت، آشیانه آرام قلبم
از لبهایت ، که به رنگ سرخ شرم
گلگونند
یا از آغوشت .....
اندک جایی برای مردن.
تویی که هیچوقت نداشتمت و هیچوقت نخواهمت داشت
ماهرخ !
گل بانو!
برچسب:
نویسنده: آراد نظری
برچسب:
نویسنده: آراد نظری