شرح حال من ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
بانوی من!چند سالیست که در هوای تو نفس می کشمششهایم پر می شود از رویای آینده دم و بازدمم زیبایی تو را ستایش می کنندچند ماهیست که شبهایاد تولالایی ترین لالایی عمرم شده لبخند تو خوب آرام کردن تشویش و دلت
کار آسانی که نیست ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیستمی نشینی روبرویم، خستگی درمیکنیچای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیستباز ميخندی و ميپرسي, كه حالت بهتر است؟!باز میخندم که خی
میدونی ؟ .....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
میدونی دلبر جان!همه می گن :فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن نیستن...درست !اما یه سوالاگر من اینجا بی طاقت باشم و گریه کنم آیا تو در دوردست ها کم طاقت می شی ؟گونه هات خیس می شن؟اصلا بهتر بپرسم یادی از من می کنی ؟اما گل زیبا من زیبا گل من اینجا توی هر نگاهم یاد توامدلبر جان !دلبرِجان
اعتراف ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
آدم ها از تهایی عاشق می شنو از عشق تنها تر ....و باز از تنهایی عاشق تر!اعتراف تلخیه اما تنهایی آغازگر چرخه ی باهم بودن آدمهاست!!!!از این لحاظ هست که تنهایی خیلی با شکوهه (از نظر من )تنهایی به تو امکان حضور در هر جایی که فکرش رو بکنی میدهاما اما شبهاامان از شبهای تنهاییامان از شبهای تنهایی
این روزهای من ...
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
این روزها آنقدر دلتنگ می شمکه دیگه جون ندارم حالم رو تغییر بدمو بی اراده اما با رضایت تن میدم به این " هیجان غم انگیز دلتنگی "آنقدر شدید می شود این دلتنگی که گویا دلتنگ تمام کسانی می شم که هنوز هستندل
گاهی اوقات ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
بعضی وقتا باید از همه چیز دست کشیدبی اعتنا شدیک گوشه ی دنج پیدا کردآرامش دم کرد و جرعه جرعه بی خیالی سر کشید و به این فکر کرد که رها شدن بهترین حس دنیاست...گاهی باید برای مدتی از همه چیز دل بریدباید ا
کاش.....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
کاش از آن همه خبرآشوب بودن دنیا،خبر آشوب بودن دل مارا می شنیدیبانوی مهربانوی جانبانوجان
زندگی کوتاه....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
زندگی آنقدر کوتاه است که گاهیحیف است دوست داشتن را دریغ کنیمچقدر خوب می شوداگر دوستی به ما حس خوبی را انتقال داد اگر همدم تنهایی مان شدلبخند بر لب هایمان نشاندو باعث دلگرمی مان شدماهممهبانی را دریغ نکنیم و دوست داشتنمان را به زبان بیاوریمتا بداند که بودنش چقدر برایمان عزیز است چقدر ارزشمند است و چقد...
باران ...
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
ببار ای آسمان امشبکه قلبم باز بی تاب استنه روز آرامشی در دلنه شب در چشم من خواب است . "فریدون مشیری" چه دلتنگم
یک .... یک .... یک ...
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 6:40
خداوند همه چیز را جفت آفریدجز دماغ و دهن و قلب رامی دونی چرا ؟چون باید برای خودت یک هم نفس یک همزبان و یک همدل پیدا کنیکسی که برایت آرامش بیاورد، مستحق ستایش است.انسانها در زیستن شناخته می شوندنه در گ
آه ....
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوزمن پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیاید آن عزیزم آه
عزیزم گفتن و جانم شنفتن !!!!
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
دلم یه زمستون جانانه می خادیه خیابون سفید با برفی که یه ریز می بارهشبیه روزگاری که همه چیز بوی دلخوشی می داد زمانی که سردی هوا با گرمی روابط رابطه مستقیم داشت و زندگی زیز پوست یخ زده شهر .......آآآآآآ
نگاه خسته من .... به تو بانوی جان !
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
سکوت سر شار از ناگفته هاست!دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواندروياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيردوهر دانه برفيبه اشكي نريخته مي ماند .سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .از حركات ناكرده، اعتراف به
اعجاز تو ....
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
عالیجناب !داستان معجزه تو را از کجا آغاز کنم ؟از چشمانت پر از شرمت ؟!که تنهاییم را تنهاآنها دیدنداز قامتت؟!که با هر قدم در مقابل دیدگانم رقصیدنداز بالایت؟!که دستان کوتاهم را تحقیر نکردنداز گیسوانت، آشیانه آرام قلبماز لبهایت ، که به رنگ سرخ شرم گلگونندیا از آغوشت .....اندک جایی برای مردن.تویی که هیچو...
وسعت نگاه تو با جادوی لبخندت ........
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
بانوی جان!بانو جان!آدمیزاد دلگرمی می خواهد یک نفر که دلت به بودنش گرم باشدبه کلامشبه نگاهشبه لبخندشآدمیزاد دلش گرم نباشد ناامید می شودنا امیدی اگر طولانی باشد آدمیزاد دیگر می میردنفس می کشد ،راه می رو
من و بی قراری های من ........ ( 1 )
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
شک ندارم از میان رنگها سبز رنگ توست...................................................................................................دلخوش بودمکه در بین هزار ترس و وحشت و هیچان و بی کسی تو را داشتم و
قرار بی قراری هایم !.....
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
خانم محترم! قرار بود من را با تو قراری باشد.کنج عاشقانه ای باشد.حرف های نگفته ای باشد.دلتنگی های تمام شده ای باشد .قرار بود من را با تو گوشه ی پنهان و خیال راحتی باشد.چشمهایت باشد و خنده های از ته دل
تو از یادم نمی روی ....
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
یک دیالوگ بسیار زیبا توی فیلم " توی دنیای تو ساعت چند است " وجود داره که خیلی حس زیبایی به آدم میده و اون:لیلا حاتمی : اینا رو برای چی داری می چینی وسط حیاط؟( کاسه های آب )علی مصفا : توی درسامون بود ک
دل من دیگه خطا نکن .........
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
کاش آدم میتونست وقتی ناراحته و کسی ازش می پرسهچی شده ؟دستش رو بذاره روی قلب طرف چیزایی که حس کرده بود رو بهش منتقل کنهواقعا گاهی کلمات برای بیان احساس آدمی کافی نیست....و من این روزاخسته ای هستمکه کلم
قلب من ....
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:52
خودمونیم ها ....بعضی وقتا حسابی دلمون برای کسی که دیگر نیست تنگ می شه مگه نه ؟ !!یواشگی میریم توی نرم افزارای گوشیمون ببینیم آنلاینه یا نه یه نفر نیست به ما بگه لعنتی !منتظر نباش کسی که رفت رفته ظاهرا هم قرار نیست برگرده اما قلب !!این احمق نا آروم زبون نفهم مگه این چیزای منطقی حالیشه؟!!!