دل ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
بعد من بکارید گلی را در خاک ....آب دهیدش هر روز ....نکند خشک شودآن گل سرخ ...دلی آن زیر هنوز در تپش است .
پر پروانه شکستن ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماندطلب عشق ز هر چشم خماری نكنيمگر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديمتا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيمگله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگانبا غم خويش بسازيم و شفايي نكنيميادمان باشد
بودن و نبودن ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
میگفت :توجه آدما رو از کاراشون بفهم نه از حرفاشوننگاه کن ببین اولویت چندم آدماییتا یهو به خودت نیایی ببینیتمام خودت رو گذاشتی وسط در حالیکه هیچوقت مهمترین نبودیمیگفت :به خودت احترام ببذار تا بهت احترام بذارنمیگفت : مثل ما نباش که اینقدر بودیم که بودنمون دیگه به چشم نمیاد...
ساقی بدست باش بانو !
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار توستدر دست این خمار غمم هیچ چاره نیستجز باده ای که در قدح غمگسار توستساقی به دست باش که این مست می پرستچون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توستهر
بهانه ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانیگاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنیاما سکوت می کنیگاهی پشیمانی از کرده و شاید نا کرده اتگاهی دلت نمی خواهد دیروز را بخاطر بیاوریانگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ....!گاهی دلت بهانه هایی می گیرداما تو بانوی بی تکرار
دنیا ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
دنیای خوبی نیستاما بعضی چیزهایش را دوست دارم مثل خندیدن تو زیر باران زیر برف زیر آفتاب و ....می دانم دنیای خوبی نیست اما نام تو را دوست دارمآینه ات را که زیبایی های ندیده تو را دیده است ساعت باتو سر صبح است و بی تو از نیمه شب گذشتهوقتش که رسیدخبرم کنخوب می دانم دنیای خوبی نیستاما عزیزم در را باز کن ...
دل تنها ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
خودم تنها تنها دلمچو شام بی فردا دلمچو کشتی بی ناخدا به سینه ی دریا دلم تو ای خدای مهربانتو ای پناه بی کسانبه سنگ غم مشکن دگرچو شیشه ی مینا دلم
رویای با تو بودن ......
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
کیستی که مناینگونه به اعتمادکلید قلبم رادر دستانت می گذارمنان شادی ام را با تو قسمت می کنمبه کنارت می نشینمو سربر شانهی تواینچنین آرامبه خواب می روم؟ کیستی که مناینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با
از خواب برگشتم به تنهایی ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
آدما اشتباه می کننمنم اشتباه کردم....فکر کردم شوخیه وقتی می گی :((نیستی حس بهتری دارم))فکر کردم اگر تلاش کنم درست می شهاشتباه کردم///باید میفهمیدم با بودن من توی گوشه ز
برای بانوی جان !
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:14
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهم.شباهنگام در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمترا من چشم در راهم.
شده کسی رو خیلی دوست داشته باشی ؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
بانویِ جان بانو جان!گفتی دیگه نوشته هام رو نمی خونی باشه مینویسم تا همیشه برام بمونه که بی ادعا تمام مهرو محبت خودم رو به تو دادم پس خوش اومدی توی زندگیمراستی ممنونم از اینکه منو دعوت کردیبهیک فنجان چای همراه خنده های زیبای خودت که بهترین هدیه برای منهسپاسگزارمبانوی جانبانو جان
دلم مثل حالم پریشونه امشب ....
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
بانوی جان !چه سخت در حال فاصله گرفتن هستی و هر زمان به یاد می آورم این بیت شعر حافظ را " دل می رود ز دستم صاحب دلان خدارا ...."بانو !هیچ یادت هست عهدی را که بستیهیچ یادت هست گفتی " تا تو باشی بر عهدم
خنده بی احساس تو ....
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
من از آن چشم ترت می ترسماز سر پر خطرت می ترسمبانوی جان !
گل بانوی مهر بان ..... کجایی ؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
داری دور میشی از دستامداری میری از این خونهیه کاری با دلم کردیکه از بغضت دلم خون ِداری چشماتو میبندیمیگیره نبض احساسمبه جز تو هیچکسو دیگهنه می بینم نه میشناسمبخواب آروم گُل ِ بیتای بی تاببگو جزتو تو ق
خیال میکردم عاشقت نمیشم بانو!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
خیال می کردم؛ عاشقت نمیشم…●اگه نگات کنم، یه کم!●
کاش می دانستی ...بانو!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
جان دل!دلبرِ جان !باز هم من و صفحه کلید و متنی دیگر و دلی سرشار از دلتنگی. کاش کنارم بودی و از حجم بزرگ تنهاییم برایت می گفتم. مرور خاطرات با تو بودن نتیجه اش این است که دلم قنج میرود برایت ضربان قلبم
نه کسی خواند ز نگاهم هرگز راز من .....
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:22
تنها با گلها گویم غمها راچه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارمبه چه کس گویم شده روز من چو شب تارم
دیگر اکنون چه کنم .....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بودتا به سوی تو پرم بال و پری بازم بودیاد آن روز که از همت بیدار جنونزین قفس تا سر کویت پر پروازم بوددیگر اکنون, چه کنم زمزمه در پرده عشق؟دور از آن مرغ بهشتی که هم اوازم بود!همچو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم؟دور از آن آینه رخسار که هم رازم بودخواستم (عشق ) تو پنهان کنم و ...
دست دل تنگ است و .....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
میدونی !این شعر رو از طرف تو نوشتم بانوی جان !بااااانووووی جان !روزگارا قصد ایمانم مکنزآنچه میگویم پشیمانم مکن
نمیشه که یادم برده بانو !
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:03
آدم کسی که دوستش داره رو یادش نمیرهفقط یاد میگیره کمتر راجع بهش حرف بزنه کمتر فکر کنه تا کمک کنه که دلش کمتر تنگ بشه همین ..گوش کردی ؟ یادش نمیره ..باااانوی جان بانو جان!